ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
216
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
نمىكند ولى بد را با نكوئى مىزدايد ما بين خدا و ديگران خويشى و پيوستگى نيست فقط خداوند انسان را به خدا نزديك مىكند . مردم همه شريف و غير شريف ( بزرگ و خرد ) يكسانند كه خدا پروردگار آنهاست و آنها همه بندگان خدا هستند . برترى آنها بسته بنيك نفسى مىباشد . آنها رحمت خداوند را فقط با طاعت دريافت مىكنند . خوب تأمل كن و ببين پيغمبر چه مىكرد تو هم همان كار را بكن و نيز به او نصيحت كرد كه همواره صبور باشد . او را با عده از مسلمين كه جمع شده بودند روانه كرد كه عده آنها بالغ بر چهل هزار بود . حميضة بن النعمان بن حميضه كه رئيس طايفه بارقه بود و عمرو بن معديكرب و ابو سبره بن ذؤيب كه رئيس قبيله مذحج بود و يزيد بن حارث صدائى رئيس طايفهء صداء و حبيب و مسيلمه و بشر بن عبد اللّه هلالى كه رئيس طايفه قيس عيلان بود در ميان آن عده بودند . عمر براى بدرقه آنها مسافتى طى كرد جماعتى از طايفه سكون ديد كه همه جوان بودند و حصين بن نمير و معاويه بن خديج كه سيه چهره و بلند قامت بود ميان آنها بودند عمر روى از آنها برگردانيد علت را از او پرسيدند كه چرا نسبت به آنها بدبين شده ؟ گفت : هيچ گروهى از عرب نديدم كه از آنها متنفر شده باشم به اندازه اين گروه ولى اجازه جهاد به آنها داد . بعد از آن آنها مرتكب اعمال زشت شدند . يكى از آنها سودان بن حمران قاتل عثمان و ديگرى ابن ملجم قاتل على و ديگرى معاوية بن خديج نخستين كسى بود كه در اسلام شمشير كشيد و بخونخواهى عثمان تظاهر كرد و باعث خونريزى ميان مسلمين گرديد همچنين حصين بن نمير كه يكى از دشمنان على بود و سخت با آن بزرگوار جنگ و ستيز نمود ( در جنگ كربلا هم بود ) . بعد از آن عمر سپاهيان را اندرز داد و روانه نمود . عمر مددى هم بعد از فرستادن سعد براى او فرستاد كه عده آن دو هزار مرد يمانى و دو هزار مرد نجدى بود . سعد رهسپار شد در حالى كه مثنى منتظر قدوم او بود ولى مثنى بسبب